تبليغاتX
روزنامه نگار نوپا
 
 
این اولین پست در سال جدید هست متاسفانه یا خوشبختانه در این مدت طولانی حال واحوال خوبی نداشتم و به همین دلیل هم نتونستم آپ كنم ،امیدوارم با تغییر و تحولاتی كه در روزنامه داره اتفاق می افته این موضوع هم بر طرف بشه .

 

  نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 11:35  توسط پرستو کریمی  | 

مدتها ست كه حوصله ندارم ،میدونم كه كلی حرف دارم برای زدن و كلی مطلب برای نوشتن در وبلاگم اما هیچ انگیزه ای برای نوشتن ندارم ......همین

  نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 17:18  توسط پرستو کریمی  | 

مدت تقریبا طولانی هست که وبلاگم رو آپ نکردم ، هر بار که می خواستم این کار  رو انجام بدم  یه اتفاقی می افتاد .خیلی حرفها تو دلم بود و هست که احساس میکردم باید بگم اما بعد احساس میکردم این فضا ،فضایی نیست که بخوام اون حرفها رو مطرح کنم .

در این مدت اتفاقات تلخ و کمی هم شیرین افتاد البته شیرین نمیشه گفت ،شاید اتفاق خوب بهتر باشه . این روز های سرو  و برفی هم که قوز بالا قوز شد از  دقایق ابتدایی تا همین 24 ساعت پیش راه به راه زمین خوردم .تو این عابر پیاده هایی که انگار قرار نیست دستی به سر و گوشش کشیده بشه که یا  مردم عین یک آدم آهن مجبورند راه برند  و یا باید به یاد رو زهای بچگی شون بیفتند و سر سره بازی کنند .

دو روز پیش هم که به دلایلی در بیمارستان بودم گوشی موبایلم ظرف 30 ثانیه به داخل چاه دستشویی سقوط کرد و در جریان یک عملیات انتحاری از سوی کارگر بیمارستان پس از گذشت 2 ساعت بیرون کشیده شد . برای بیرون اوردنش از هر وسیله ای که فکرش رو بشه کرد استفاده شد .وقتی گوشیم به دستم رسید تقریبا عمل جراحی هم به پایان رسیده بود اما متاسفانه صفحه نمایشگر اون مثل زمانی شده بود که تلویزیون جنگ مورچه ها رو نشون می ده . (منظورم زمانی هست که برنامه تلویزیون تموم می شه بعد یک صفحه سفید با نقطه های سیاه  معلوم می شستا ) اون جوری شده .

پی نوشت : اون طور که من شنیدم مراسم ختمی برای مهران قاسمی دبیر سرویس بین الملل روزنامه اعتماد ملی روز پنج شنبه ساعت 2:30 دقیقه  در انجمن صنفی برگزار شده گفتم بگم تا هر کسی دوست داشت شرکت کنه .

پی نوشت : فکر کنم این اولین پستی هست که زبان نوشتم خود مونی بود به نظرتون این جوری بهتره یا مثل قدیما بنویسم ؟

  نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت 22:45  توسط پرستو کریمی  | 

گاهی همه چیز کمی تیره می نماید

 

باز روشن میشود زود

 

تنها بدان

 

این حقیقتی است

 

بارانی باید

 

تا که رنگین کمانی بر آید

 

و لیمو ترش

 

تا شربتی گوارا فراهم شود

 

و شاید

 

روزهایی در سختی

 

تا که از ما

 

انسا ن هایی تونا بسازد

 

 

 

پی نوشت :شماره جدید هفته نامه اشراق همراه  ویژه نامه ایمنی منشر شد

 

- خفاش شب دوباره بازگشت

 

- پدر قربانی بازی (مرگ )فرزند 

 

- زنان کلاهبردار در کمین مردان تاجر

 

- زن خیانتکار شوهرش را در تصادف کشت

 

- تهران در وحشت تیغ دشنه

 

-جایزه برای جاعلان کارت سوخت

  نوشته شده در  چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 0:1  توسط پرستو کریمی  | 

حرفهای ما هنوز نا تمام ...

تا نگاه می کنی:
                 وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی  !


پیش  از  آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

 

آی...

ناگهان 
           چقدر زود
                         دیر می شود!  

 

 

پینوشت ۱: این شعر از قیصر امین پور هست ،هر چند که دیر آپ کردم اما فکر میکنم  نام او همیشه زنده است .

 

پینوشت ۲: همانطور که میدانید جشنواره مطبوعات از شنبه آغاز شده ،از چهارشنبه  هم در سالن حجاب بلوار کشاورز نمایشگاه مطبوعات دایر هست و اشراق هم در این مکان غرفه داره .اگر به این مکان آمدید خوشحال میشم به من و اشراق هم سری بزنید .(طبقه اول  در راهرو اصلی)

 

پینوشت ۳:دیروز صبح که دادسرای جنایی بودم آقای جابری خبر آزادی سینا پایمرد رو داد که باعث خوشحالی همه بچه ها شد . همه ما برای سینا خوشحال هستیم .

  نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 15:49  توسط پرستو کریمی  | 

دیروز مثل روزهای قبل به سمت پلیس آگاهی مرکز راه افتادم .هنوز به مترو نرسیده بودم که اس ام اس آقای قنبر پور سردبیر محترم هفته نامه اشراق به دستم رسید . وقتی باز کردم دیدم اینطور نوشته ( فاخته اعدام شد ) رنگ پرید ،اهی بلند کشیدم و....

چند وقتی بود که شنیده می شد قرار هست فاخته  اعدام بشه در این مدت خیلی ها تلاش کردند از جمله مطبوعات . تلاش کردند تا شاید مثل سینا پایمرد بشه از ایطریق کاری برای او کرد .اما نشد .

مانند ماهها ی گذشته که چهارشنبه آخر ماه محکومین مرگ را برای اجرای حکم می برند ،روز گذشته فاخته اعدام شد .

فاخته دختر جوانی بود که در سال ۸۰ ۱۳پیرمرد ۸۰ ساله ای را که تنها به عنوان پرستار از او نگهداری میکرد  در دفاع خود به قتل رسانده بود  او عنوان کرده بود که این مرد از او تقاضای هم بستری کرده  و در روز حادثه او را دریک اتاق محبوس کرده بود.و.......

توضیحات بیشتر را میتوانید در وبلگ هفته نامه اشراق ببینید .

پی نوشت ۱: شماره جدید هفته نامه اشراق به چاپ رسید

پی نوشت ۲: در پست قبلی همه دوستان به نوعی فکر کرده بودند که من از نظر عاطفی و... دچار مشکل شدم .که بدین وسیله به اطلاعشون می رسانم که مشکلات من درگیری های کاری و تحصیلی بوده است .

  نوشته شده در  پنجشنبه 26 مهر1386ساعت 11:1  توسط پرستو کریمی  | 
طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
غزل پريده رنگ است دل ترانه تنگ است
نه در زمين نه در زمان جاي درنگ است
بيا كه وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است

چند وقتی هست که دیگه حوصله هیچ کاری رو ندارم . کلی موضوع توی ذهنم هست که مجبورم بهشون فکر کنم . هنوز پرژوه دانشگاه رو تحویل ندادم ، کلاسهای دانشگاه جدید هم از اوایل مهر ماه شروع شده و من هنوز سر کلاس نرفتم . فکر میکنم توی انتخاب رشته ام اشتباه کردم با خیلی ها صحبت کردم یکی میگه بستگی به علاقه داره یکی میگه باید بازار کارشو نگاه کرد .

چند روزی هست که دلتنگ شدم ،دلتنگ روز هایی که دانشگاه میرفتم و با بچه های خوب کلاسمون وقتم رو سپری میکردم . دوست نداشتم تموم شه .وقتی به خاطرات تلخ و شیرینش فکر میکنم  کلی دلم میسوزه ،دوست داشتم الان هم سر اون کلاس با همون بچه ها این رشته جدید رو که از دبیرستان بهش علاقه داشتم  می خوندم .

کارم هم خوبه ،بد نیست میگذره . تنها چیزیه که الان بهم انگیزه میده  ،چون تنها چیزیه که در حال حاضر دوستش دارم .

هر وقت دلتنگ میشم این جمله رو که یه روزی یه فردی بهم گفت یادم  می آید

از گذشته در گذر ،چرا که از دست رفته است

در غم آینده نیز مباش چرا که هنوز نیامده است

زندگی را در همین لحظه بگذران و آنرا چنان زیبا بیافرین که ارزش به یاد ماندن را داشته باشد .

  نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 11:31  توسط پرستو کریمی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM