به اول خیابان که می رسی تا بگوئی مستقیم خود راننده متوجه میشود که باید کجا برود(دادگاه خانواده 1) تا
انتهای
خیابان میرود و هنگامی هم که میخواهد کرایه ات را بگیردبرایت
ارزوی حل مشکل میکند بعد هم گاز میدهد و
میرود .هنوز داخل نرفته ای عده زیادی را میبینی که پرونده به دست و
سر در گم این طرف و ان طرف میروند.
وارد حیاطش که میشوی عده ای نشسته اند ،عده ای قدم میزنند ،عده ای هم در حال صحبت با تلفن عمومی
های داخل حیاط هستند. وقتی که وارد ساختمان میشوی افسران پلیس،وکلا،مسوولان دادگاه با اصطلاحات و
زبان خاص حقوقی خودشان صحبت میکنند که یا باید آنها را از قبل یاد گرفته باشی یا باید کسی را پیدا کنی تا
راهنما ئیت کنند خلاصه وقتی با انبوه جمعیتی که برای گرفتن طلاق و مهریه و.....امده اند روبرو میشوی
سرت سوت میکشد در پشت در هر شعبه عده ای منتظرنذد تا نبوبتشان برسد ،برخی گریه میکنند و برخی
خوشحالند از اینکه به قول خودشان با گرفتن طلاق از شر آن زندگی نکبت بار رها میشوند و به راحتی زندگی
میکنند. پی درد و دل هر کدامشون که بشینی دلت به حال تک تکشان بد جوری میسوزد اگر ازدواج کرده
باشی که هیچ امااگر تصمیمش رو هم داشته باشی منصرف میشوی چون واقعا طرز فکر مثبتی که یک نفر
میتونه از ازدواج داشته باشه رو تغییر میده و به جاش یک ترس بزرگ رو جایگزین میکنه .یکی به خاطر
خیانت یکی دیگه به خاطر اعتیاد دیگری هم به خاطر کتک زدن همسرش آمده اون یکی هم به دلیل عدم پرداخت
مهریه به زندان افتاده و به دستبند و پابندی که به پایش بستند که نگاه میکند به یاد بد بختی هاش میافتد و به
فکر فرو میرود ،هر کدام امیدشان اول به خدا بعد هم به وکیلشان وقاضی هست .پشت در اجرای احکام هم که از
همه جا بد تر ............
هر دو دادگاه خانواده 1و2 محیط تقریبا یکسانی دارند اما آدمهایی که مراجعه میکنند از لحاظ طبقاتی ،
نحوه لباس پوشیدن،صحبت کردن فوضعیت مالی حتی وکیل هایی که در اختیار گرفتند باهم متفاوت
است.هنگامی که قصد خارج شدن را میگیری با تمام مشکلات و بد بختی هایی که میبینی دوست داری باز هم
بمانی و ببینی و بشنوی اما بیش از این زمان اجازه نمیدهد.........
خوب میخوام یه سوال بپرسم .اگر شما ازدواج کرده باشید و صاحب فرزند هم شده باشید و بعد یکی از فرزندانتون
به دست یکی دیگر از فرزندانتون کشته بشه چی کار میکنید؟؟؟
حالا چرا پرسیدم ؟ چون مشابه همین داستان مدتی قبل اتفاق افتاده،
قضیه از این قرار بوده که دو برادر بر سراختلافاتی که به هم داشتند
درگیر شدند و جمشید که نام یکی از اونها بود به دست برادرش کشته
شد.جلسه محاکمهآنها هم مدتی قبل در شعبه 71 دادگاه کیفری استان
تهران برگزار شده بود جالب اینجا بود که پدر و مادر برای فرزندشان
تقاضای قصاص کردند. اما پس از شکایت قاتل به رای صادر شده پرونده
به دیوان عال کشور فرستاده شد و قضات دیوان هم قتل را عمد وحکم
قصاص متهم جوان را تائید کردند.
در حال حاضر هم اگر اولیای دم مقتول رضایت ندهند این جوان به زودی پای چوبه دار میرود.
من بعد از نوشتن این خبر تو روزنامه واقعا به فکر رفتم و فکر کردم اگر جای این پدر و مادر بودم فرزندم رو
میبخشیدم .اما بعد یکی از دوستانم گفت من هم تصمیم اینها رو میگرفتم، قاتل باید اعدام بشه.
حالا شما چی کار میکردین؟
گاهی مجبوریم بی صبرانه صبر کنیم!
امروز احساس کردم که دیگه من که ادعای صبرم میشه دارم کم میارم این شعر
تو این جور مواقع هم سراغ کتاب شعر خاله ام (ناهید ملکی) میرم و این شعر رو میخونم.
کنار دلت مینشینم هنوز
صبورم عزیزم صبورم هنوز
شبی زیر باران دعا کرده ام
نیامد جوابی نیامد هنوز
به حرف دلت گوش جان دادهام
همانم هنوزم همانم هنوز
دلم مینوازد دو چششم تر است
صدای دلم سوز دارد هنوز
دل شوخ طبع پر اوازهام
غزل خواند و می سراید هنوز
دریغا دلم همچنان بی کس است
مدارا کند هی مدارا هنوز
به عهدی که بستم وفا کرده ام
عزیزی عزیزم همانی هنوز
تو جان و دلم را جلا داه ای
تو خورشید بودی همانی هنوز