تبليغاتX
مهاجر
 روز جمعه در حالی که من در تنهایی خودم بودم  و به کار های نکرده ام فکر میکردم و همچنان دپرس به سر میبردم  تلفن خانه مان به صدار درآمد اول میخواستم خودم جواب بدم اما پشیمون شدم و گوشی رو به مادرم دادم ،مادرم هم بعد از کلی احوال پرسی گوشی رو به من داد  وگفت با تو کار دارن من هم از اونجایی که هیچ کدوم از دوستام شماره تلفن خونه رو ندارن کلی شوکه شدم و با تردید گوشی رو گرفتم وقتی صدای کسی که پشت خط بود رو شنیدم یک لحظه ذهنم به سمت دوران بد و خوب دانشگاه رفت .ستاره پشت خط بود یکی از دوستان دوران دانشگاه که همیشه با من بود و پس از امتحانات پایان ترم به کرمانشاه رفته بود . بعد از کلی از این طرف و اون طرف ستاره یه حرفی زد که کلی تونست خوشحالم کنه یعنی فکر میکنم تنها خبری که تو این مدت تونست منو خوشحال کنه همین بود .البته کلی اول قسمش دادم تا راستشو بگه چون اصلا باورم نمی شد که ازدواج کرده باشه ! زنگ زده بود که منو برای عروسیش دعوت کنه البته برای حدود ۲ ماهه دیگه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 20:4  توسط   | 

دریا چه دل پاک و نجیبی دارد

چندیست که حالت غریبی دارد

آن موج که سر به صخره ها می کوبد

با من چه شباهت عجیبی دارد

احساس میکنم امروز کمی بهترم  امروزدو هفته است که روزنامه توقیف شده دیروز هم جلسه ای در خصوص توقیف روزنامه در انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزار شد که من نرفتم و ترجیح دادم همچنان کنار بخاری بخوابم ، من که اصلا امیدوارم نیستم که روزنامه دوباره چاپ بشه اما مثل اینکه مهران کرمی امیدواره یا حداقل اینجوری نشون میده .هر چند که من قصد داشتم بهمن ماه از بچه ها خداحافظی کنم و به جای دیگه برم اما از توقیف ناراحت شدم. خیلی روز بعدی بود هنوز چند دقیقه ای از صحبت خانم مفیدی در خصوص توقیف نگذشته بود که بچه های روزنامه اعتماد ، اعتماد ملی و عکاس همشهری جوان به روزنامه آمدند خیلی حس بدی بود ، بدتر از همه این بود که دو تا از دوستانی که در محیط کار با اون ها همکاربودم  بد جوری حالم رو گرفتن ، دقیقا زمانی که بچه ها تماس میگرفتن و ابراز تاسف میکردند این دو دوست (که البته من روی دوستیشون اصلا حساب نمیکنم و فقط اصطلاح دوست رو یدک میکشند ) تماس گرفتن و ابراز خوشحالی کردند ! البته این ابراز خوشحالی در پس کلامشون بود و نه واضح .این موضوعه که بد جوری آدمو نا امید میکنه و آدم دلش میخواد سرشو بکوبه به دیوار .

پینوشت:امروز تصمیم گرفتم عنوان وبلاگم رو عوض کنم ، نمیدونم عنوانش خوبه یا نه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 11:58  توسط   | 

به نقطه صفر رسیدم

این روزها سخت میگذرد ، خیلی سخت . مدتهاست  بغضی در گلو دارم که نمیشکند ، دردی دارم که التیام بخشی ندارد . مدتهاست که تنهایم ، شاید در این تنهایی خودم هم مقصرم .اما مطمئنم اگر هم تنها نبودم باز هم حال خوشی نداشتم چون کسی نیستم که دردم را بانفر دومی در میان بگذارم . حدود دو سال است که کاری انجام میدهم که میدانم خوب نیست ،اما باز هم انجام میدهم .

از روز چهارشنبه هفته گذشته تا به امروز که روزنامه توقیف شده کنار بخاری خوردم و خوابیدم و فکر کردم و فقط حدود 8 یا 12 ساعت بیرون از خانه بودم ، آنهم که به خاطر دانشگاه بود . شنبه بود به گمانم که به دانشگاه رفتم و مدرکم را بالاخره تحویل گرفتم .دیگر انگیزه ای نمانده برای کار ، درس و...

هیچ زمانی به اندازه این چند وقت احسااس بیهودگی نکردم ،حس میکنم زندگیم به بطالت میگذرد .از زمانی که کنکور قبول نشدم تصمیم گرفتم که برای امسال  تلاش کنم تا از  رشته ای که از دوران دبیرستان دوست داشتم لیسانس بگیرم اما تا به امروز حتی دستی به کتابهای خاک خورده کتابخانه ام نزدم.

امروز هم که عاشورا است در خانه ام و هیچ کس در کنارم  نیست  ،تنها رفیق روزهای تنهائیم ناهید است البته کمی تقصیر خودم هم هست چون از دوستانم کناره گیری کردم ، به هیچ کس اعتماد ندارم ، به حرفهای هیچ کس اعتماد ندارم نمیدانم شاید احساس میکنم محیط سنگین دادسرا ی جنایی بر روی روح و مغزم تاثیر گذاشته .چند وقتی است که دیگر عکس و فیلم های جنایی که رنگ  خون دارد را نمیبینم  حتی چند وقت پیش زمانی که پدر سارا را به دادسرا آورده بودند تا در خصوص قتل دخترش توضیح دهد (همان مردی که دخترش را سوزانده بود )  و حتی زمانی که ان زن جوان را به اتهام قتل پدرش آورده بود ند حالت تهوع گرفته و از اتاق بازپرسی بیرون  آمدم ،نمیدانم شاید تحمل جزئیات و واقعیتهای این جنایتها برایم سخت شده . مدتی است که به خاطر مشکلاتم   و رفتار خشنم در خانه احساس میکنم که حتی پدر و مادرم هم از دستم خسته شده اند . زمان هم خیلی دیر میگذرد  شاید هر دقیقه به اندازه یک سال ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 13:11  توسط   | 

كارگزاران پس از یك سال و دو روز فعالیت در عرصه خبر رسانی امروز توقیف شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 دی1387ساعت 16:47  توسط   |