تبليغاتX
مهاجر - تنها خبر خوش این روزها
 روز جمعه در حالی که من در تنهایی خودم بودم  و به کار های نکرده ام فکر میکردم و همچنان دپرس به سر میبردم  تلفن خانه مان به صدار درآمد اول میخواستم خودم جواب بدم اما پشیمون شدم و گوشی رو به مادرم دادم ،مادرم هم بعد از کلی احوال پرسی گوشی رو به من داد  وگفت با تو کار دارن من هم از اونجایی که هیچ کدوم از دوستام شماره تلفن خونه رو ندارن کلی شوکه شدم و با تردید گوشی رو گرفتم وقتی صدای کسی که پشت خط بود رو شنیدم یک لحظه ذهنم به سمت دوران بد و خوب دانشگاه رفت .ستاره پشت خط بود یکی از دوستان دوران دانشگاه که همیشه با من بود و پس از امتحانات پایان ترم به کرمانشاه رفته بود . بعد از کلی از این طرف و اون طرف ستاره یه حرفی زد که کلی تونست خوشحالم کنه یعنی فکر میکنم تنها خبری که تو این مدت تونست منو خوشحال کنه همین بود .البته کلی اول قسمش دادم تا راستشو بگه چون اصلا باورم نمی شد که ازدواج کرده باشه ! زنگ زده بود که منو برای عروسیش دعوت کنه البته برای حدود ۲ ماهه دیگه .

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 20:4  توسط   |